تعبير يكي از دوستان در مورد سفر به
تايلند همراه با
همسر خود.
"مثل اين ميمونه كه بري ساندويچي و با خودت ساندويچ ببري"
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 دی1387ساعت 19:46  توسط مهدي
|
اينجا رو بخونيد.
يادش به خير سال 82و83
چه صحنه هايي كه تو اين خط تهران - قزوين نديديدم!
انقدر بي جنبه بازي درآوردين تا آخرش جداتون كردن.(از ما كه گذشت...)
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 17:4  توسط مهدي
|
تمام زندگي اينه بزن
سن ايچ و ديگر هيچ!
پ.ن :راستي خيلي وقته كه
اينجا مينويسم.
+ نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1387ساعت 14:24  توسط مهدي
|
آقا ما چيز شديم.چي بود اسمش؟
آها
عاشق شديم
حوالي ساعت 5 بعد از ظهر در آريا شهر!!!
+ نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت 17:40  توسط مهدي
|
+ نوشته شده در جمعه 5 مهر1387ساعت 14:28  توسط مهدي
|
امروز براي سومين بار بچه هاي 4-5 ساله بهم گفتن پليس!!!
اين مامان باباها معلوم نيست چي ياد بچشون ميدن كه فرق سرباز سپاه با لباس خاكيو از پليس با لباس سبز و سفيد تشخيص نميدن؟؟؟
پ.ن: وقتي تو ميني بوس يهو بچه به مامانش ميگه مامان پليس آدم خندش ميگيره بعد احساس خاكبرسري فجيهي بهش دست ميده.
+ نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت 15:20  توسط مهدي
|
اين روزها بيشترين اسمي كه صدايم ميكنند چس ماه است...
+ نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387ساعت 22:0  توسط مهدي
|
خداييش تيماي آسيايي مهمترين بازياشون همين مقدماتي جام جهانيه.
هيجانش از خود جام جهاني هم بيشتره.
واسش كشته مرده (شهيد) هم ميديم.
+ نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 21:2  توسط مهدي
|
قبلا فكر ميكردم خدمت چيزه مزخزفيه.
العان نه تنها فكر نميكم، بلكه مطمئنم چيزه خيلي خيلي مزخرفيه...
پ.ن1: خدمت كردن لب مرز هم دنيايي داره.(مخصوصا كه مرز تهران و كرج باشه)
پ.ن2: خسرو شكيبايي هم بد جوري رفته رو مخم خدا بيامرز همش جلو چشممه.
+ نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت 23:46  توسط مهدي
|
اگر بار گران بوديم رفتيم...
فردا صبح ساعت 6 ميرم براي اعزام و اين داستانا...
قراره برم سربازي آدم بشم ولي فكر نكنم جواب بده. D:
خلاصه اگه تيري تركشي در رفت خورد تو سرم و برنگشتم حلال كنيد.
پ.ن: 100البته كه بادمجون بم آفت نداره!
+ نوشته شده در جمعه 31 خرداد1387ساعت 22:46  توسط مهدي
|
من يك آدم ميلياردر بودم.
من 10 تا خونه و ويلا تو كل دنيا داشتم.
من 100 بار رفته بودم لاس وگاس و كلي صفا كرده بودم.
من 1000 تا حساب بانكي با رقماي نجومي داشتم.
من...
اگر و فقط اگر اين اسپمرها (spam) يه زره مرام و معرفت داشتن و خالي نميبستن.
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 0:3  توسط مهدي
|
اينجا رو بخونيد.
خداييش من كه تا ته اعماق وجودم سوخت.
مسخره فروشيم حدي داره ديگه.
پ.ن1: اين سايت تابناك فهميده من دارم ميرم سربازي همش اخبار سربازي ميده كه آدم يه جاييش بسوزه.
پ.ن2: چرا سربازي 20 ماهه؟؟؟؟؟؟؟؟
پ.ن3: چرا دخترا نميرن سربازي؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پ.ن4: چرا بين من ايراني با يه بورکینافاسويي تفاوتي وجود نداره؟؟؟؟؟؟؟؟
پ.ن5: 10 روز ديگه. نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 23:30  توسط مهدي
|
اينجا رو بخونيد.
طبق آخرين اخبار ارسالي قراره كه من شهيد بشم.
البته خودمم شك كرده بودم. به هر حال اگه رفتيم و عمو بوش اومد سروقتمون حلال كنيد.
پ.ن : قبلا گفته بودم خر ما از كرگي دم نداشت.
پ.ن2 : 2 هفته ديگه اعزامم و همه اولويت هامو زدم سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.
پ.ن3 : ابن جرج بوش كي دورش تموم ميشه؟؟؟
+ نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 12:57  توسط مهدي
|
به يك عدد پدر بزرگ يا گوجه فرنگي يا گاز فندك ترجيحا باقد 175 به بالا و وزن 70 به بالا نيازمنديم.
ترجيحا از نوع فابريك باشه.
پ.ن: از واجدين شرايط دعوت مي شود رزومه خود را در كامنتدوني وارد فرمايند.
با تشكر از همكاري صميمانه شما
+ نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت 22:41  توسط مهدي
|
آقا اگه يه روز من گم و گور شدم زياد نگران نشيد.
اگرم خواستيد پيام كنيد ردمو از تو ترمينال اتوبوساي تجريش بگيريد حتما يه خط و عوضي سوار شدم.
پ.ن: نميدونم چرا هر وقت گم ميشم از كوه و كمر سر در ميارم؟!!!
+ نوشته شده در سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 16:31  توسط مهدي
|