دنیای وارونه
|
|
اعتراف اعتراف مي كنم تنها عاملي كه باعث شد تو كنكور ارشد ثبت نام كنم، ديدن بچه ها تو روز كنكور بود
البته شايد دليل ديگش اون بيسكويت خشكي باشه كه از گلو پايين نميره. نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: |
چهار راه و اينست بزرگترين چهار راه زندگي من، با 4 مسير مختلف براي رفتن كه معلوم نيست آخر هر
كدومشون چي ميشه؟ 1. كنكور ارشد 2. سربازي (دور كلات قرمزي) 3. بيكاري (ولگردي) 4. هيچكدام
فكر كنم همين گزينه 4 مناسبترين انتخاب باشه!!! نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: |
كوير گل كو باغ كو بهار كجاست اينجا همش كوير دستاي باغبون كجاست غنچه داره مي ميره رود اميد و آرزو رفت و رسيد به مرداب چشمه ي شادي خشكيد درياي عشق شد سراب شباي بي ستاره هر شب و هر شب دوباره اومدنت دروغه خورشيد چه بي فروغه عشق سرعت-كيوسك نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: |
نمايندگي خدا كاش خدا رو زمين نمايندگي مجاز و گارانتي داشت آدم بعضي وقتا ميرفت قطعات يدكي مي گرفت.
فكر كنم اون قطعه مربوط به لذت بردن از زندگي من سوخته! كسي نداره به ما قرض بده؟ نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: |
21 گرم "مگه ما چند بار به دنیا میآییم، مگه چند بار از دنیا میریم؟ میگن درست در لحظه مرگ 21 گرم از وزن کسی که داره میمیره، کم میشه. و مگه 21 گرم چقدر ظرفیت داره؟ مگه چی از ما کم میشه؟ مگه چی میشه اگه ما 21 گرم از دست بدیم؟ با رفتن اون چی میشه؟ مگه چقدر ارزش داره؟ 21 گرم وزن... یک سکه پنج سنتی وزن یک مرغ مگس خوار...یه تیکه شکلات 21 گرم چقدر وزن داره؟" جملات پایانی فیلم 21 گرم
نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: |
روزگار نميدونم شوخيهاي روزگار شهرستاني(كارگري) شده يا اينكه من بي جنبه شدم!؟
نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: |
باران سرد نوامبر ...Cause nothing lasts forever ... زيرا هيچ چيز براي هميشه طول نميكشد و هر دوي ما مي دانيم قلبها مي توانند تغيير كنند و سخت است كه شمعي را روشن نگه داري در باران سرد نوامبر ... آهنگ باران نوامبر -Guns n Roses نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: |
سنگ صبور رفیق من، سنگ صبور غم هام
نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: |
زندگي مسخره سرتاسر زندگي به نظرش ساختگي، موهوم و بيهوده جلوه
كرد. مثل اين بود كه درين ساعت او در ماده غليظ و چسبنده اي دست و پا ميزد و
نميتوانست خودش را از دست آن برهاند. همه چيز به نظرش مسخره بود. برگرفته از داستان عروسك پشت پرده- صادق هدايت نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: |
مش مهدي از سفر بر گشتم
تو اين سفر حرم امام رضا و قطار و هتل و همه چي يك طرف، پنجره فولاد هم يك طرف ديگه اونجا آدمايي بودن كه چشم انتظار بودن. پدر و مادرايي كه بچه هاي مريضشون اونجا بسته بودن تا شفا بگيرن... عجب صحنه اي بود. آدم غم و غصه هاي خودش يادش ميرفت. ياد اون آهنگ ياس افتادم كه مي گه: "بدترين شرايط زندگي من و تو ميتونه آرزوي يكي ديگه باشه" نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: |
نسيم سحري بعضي وقتا آدم دلش انقدر مي گيره كه مي خواد بلند فرياد بكشه و بگه:
آآآآآآآي نسيم سحري صبر كن ما را با خود ببر از اين كوچه ها تذكر: هر گونه رابطه با نسيم سحري رو تكذيب مي كنم. نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: |
پير مرد اگر هرگز به دنيا نيامده بود به كجا بر
ميخورد. اگر پر رو
و خوش مشرب و سرزباندار و بي حيا مثل ديگران بود حالا ياد بودهاي گواراتري روز پيري اش
اندوخته بود… نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: |
|
|